تبليغاتX
یک چاه برای تخلیه روانی !
روزنامه كارگزاران نوشت: تعدادی از وبلاگ نویسان و فعالان حقوق بشر با ارسال نامه ای به غلامعلی حداد عادل و نمایندگان مجلس خواستار مداخله ایشان برای جلوگیری از خفقان اینترنتی وزارت ارشاد شدند. در بخشی از این نامه آمده است؛ ما امضاکنندگان زیر که هر کدام به نحوی دست اندرکار رسانه و تولیدکنندگان خبر و محتوا در فضای اینترنت و غیره هستیم، فارغ از سمت و سوی سیاسی وب سایت بازتاب، بدین وسیله اعتراض شدید خود نسبت به این اقدام غیرقانونی و موهن وزارت ارشاد را اعلام نموده از شما قانونگذاران مجلس شورای اسلامی به موجب قانون اساسی و به خصوص اصل یکصد و سی و هشتم، خواستار آنیم تا ضمن تذکر جدی به مجموعه هیات دولت، با ابطال آیین نامه مذکور به دلیل مغایرت با قانون اساسی، مانع از ادامه این حرکت شوید.
(بهترین عکسی که بشه این اوضاع رو توصیف کرد این بود! هرچند موضوعش فرق داره اما منظور یکیه)
 
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 16:14 توسط آقای شاکی |

با توجه به اقدام وزارت نيرو مبنی بر آبگيری سد سيوند وبه زير آب رفتن مقبره ی کوروش کبير اين سرمايه ی تاريخی کشورمان لازم است اعتراض گسترده ای به اين اقدام ضد فرهنگی کرد.اين اعتراض بايد تا جايی ادامه پيدا کند که تمام سازمانهای جهانی متوجه اين اقدام شوند ودولت ايران را از کار منصرف کنند.

در 14 سال گذشته سدی بسته اند بر تلاقی گاه  دو رودخانه در دهی به نام «سیوند» که بر کناره ی «تنگه بلاغی» در استان فارس (صد کیلومتری شیراز) قرار دارد. تنگه ها معمولا در جايی قرار می گیرند که دو رشته کوه ابتدا بهم نزدیک شده و سپس از هم دور می شوند. از این دور و نزدیک شدن چیزی بوجود می آید مثل ساعت شنی. در قسمت های بالا و پائین اش دو دره وسیع قرار می گیرند که «دشت» خوانده می شوند و کمرگاه ساعت شنی همانی است که «تنگه» نام دارد. در استان فارس و در دل رشته کوه های زاگرس هم چنين وضعيتی وجود دارد. در شمال تنگه بلاغی، دشت مرغاب را داریم که پاسارگاد (شامل قبر کورش کبیر و تخت رستم که مقبره شاهان هخامنشی از داریوش کبیر ببعد است) در آن قرار دارد؛ و در جنوب این تنگه و رشته کوه هم «مرودشت» قرار دارد که تخت جمشید را در برگرفته و تا شیراز گسترده است. جاده ای که پاسارگاد را به تخت جمشید وصل می کند 50 کیلومتر طول دارد و از دهکده «سیوند» می گذرد. بدینسان، مقبره کورش در 12 کیلومتری سد جدید قرار دارد و  تخت جمشید در 38 کیلومتری آن. دریاچه ای که قرار است پشت سد سیوند بوجود آید رو به دشت پاسارگاد داشته و، با توجه به میزان آب فعلی دو رودخانه، تا 8 کیلومتر شعاع دارد. معنای این سخن آن است که دریاچه ی این سد دایره ای به وسعت 200 کیلومتر را به زیر آب می برد و در بهترین وضعیت در حوالی 4 کیلومتری مقبره کورش متوقف می شود.
          مقامات سد سازی، با استناد به این نوع ارقام، اعلام می دارند که سد صدمه ای به مقبره کورش نمی زند. اما متخصصان معتقدند که خاک دشت مرغاب، که ما دوست داریم آن را دشت پاسارگاد بخوانیم، بسیار سست و جذب کننده ی آب است  و آب دریاچه به سرعت از زیرزمین این چهار کیلومتر را طی کرده و به مقبره کورش رسیده و آن را از بنیاد ویران می کند. این متخصصین از این هم پیش تر رفته و اعلام می کنند که آب های دریاچه، در سوی ديگر سد هم، که رو به مرودشت دارد، به سرعت بسوی تخت جمشید رفته و ارکان آن را به خطر خواهند افکند. علاوه بر این، وجود دریاچه ای به وسعت 200 کیلومتر، آب و هوا و میزان رطوبت کل منطقه را تغییر داده و آثاری را که بعلت خشکی خاص این منطقه از گزند زمان ایمن مانده اند در خطر خواهند افکند.
          حال بگیریم که، بقول دو باستانشناس ايرانی مقِم کالِفرنیا، این آب هرگز به مقبره کورش و تخت جمشید نرسد و از رطوبت هوا هم کاری بر نیاید؛ اما آن 200 کیلومتری که واقعاً به زیر آب می رود (و مقامات سد سازی و سازمان حفظ میراث فرهنگی هم این مطلب را قبول دارند) خود مهمترین منطقه باستانشناسی برای شناخت عهد هخامنشی محسوب می شود. منطقه سیوند و تنگه بلاغی مقر شهرک های هخامنشی و صنایع تولیدی عهد آنان بوده است که هنوز کاوش کافی در آن بعمل نیامده. باستانشناسان کشورهای مختلفی که در چند سال اخیر از این منطقه دیدن کرده اند تا کنون حداقل 125 محوطه باستانشناسی را تعیین و ثبت کرده اند که هر محوطه شامل اجزاء بسیار گوناگونی است. تاکنون برخی از کوره های فلز ریزی عهد داریوش کبیر را بدست آورده اند. همچنین، از آنجا که عمده حقوق جنسی کارکنان دربار هخامنشی را جو و شراب تشکیل می داده است، کارگاه های شراب گیری متعددی در تنگه بلاغی بدست آمده اند. نیز قبرستان های وسیعی در این دشت وجود دارند که قرار است به زیر آب روند.
          در واقع، برخلاف مناطقی همچون بین النهرین که سالیان درازی است خاک برداری از مناطق مسکونی عهد باستان در آنها انجام شده و، از آن طریق، اطلاعات وسیعی درباره نوع معماری، تقسیم فضاهای خانه ها، کارکرد قسمت های مختلف خانه ها همچون آبریزگاه و آشپزخانه، و نوع زیرساخت هايی همچون شالوده ها و نیز شبکه فاضل آب (که در نوع خود در دنیا بی نظیر است) در این مناطق بعمل آمده ، مرو دشت و دشت پاسارگاد این گنجینه های اطلاعاتی را تا زمان ما در سینه خود حفظ کرده اند، اما اکنون، پیش از آنکه این گنجینه ها را بازیابی کنیم قرار است آنها را برای همیشه بدست سیلاب های خروشان رودخانه ها و آب ويران کننده ی دریاچه یک سد بسپاریم و برای همیشه از دستشان بدهیم.
          پرسيده می شود که آیا ممکن است پیش از آغاز آبگیری این سد محوطه های باستانشناسی را کاوید و اشیاء بدست آمده را بجای مطمئنی منتقل کرد؟ کارشناسان تخمین می زنند که فقط گردآوری و انتقال هرآنچه تاکنون بدست آمده نیازمند به چهار پنج سال کار است. اما سازندگان سد تصمیم گرفته اند که عملیات آبگیری را در بهاری که می آید و سیلاب های موسمی را براه می اندازد آغاز کنند. 
          کل این داستان خبر از اهمال، سهل انگاری و بی قابلیتی مقاماتی می دهد که کار حفظ آثار ملی را بدست آنان سپرده اند. وزارتخانه ای که کار سدسازی را بعهده دارد به ما می گوید که ساختن این سد را کابینه آقای رفسنجانی در 14 سال پیش تصویب کرده و، پس از ابلاغ مصوبه به این وزارتخانه، مسئولان آن نامه ای به سازمان حفظ میراث فرهنگی نوشته و از آنها پرسیده اند که آیا این سد مخاطراتی را برای آثار باستانی منطقه تنگه بلاغی بهمراه دارد یانه؟ سازمان حفظ میراث فرهنگی پاسخی به این نامه نداده است و وزارتخانه مربوطه هم سکوت را حمل بر رضا نموده و کار ساختن سد را آغاز کرده است و در تمام دوران ریاست جمهوری آقایان رفسنجانی و خاتمی این عملیات ادامه داشته است؛ تا اینکه برخی از کارکنان دل سوز سازمان حفظ میراث فرهنگی متوجه خطرات ناشی از ساختن این سد شده  و خبر را به بیرون از سازمان درز می دهند. خبر نخست در روزنامه ها و رادیوهای فرنگی منعکس می شود و در این دو ساله اخیر انظار سازمان های بین المللی و موسسات باستانشناسی را بخود جلب می کند. جالب اینکه دو سال پیش، بی خبر از آنچه در تنگه بلاغی می گذرد، سازمان فرهنگی «یونسکو» پاسارگاد را بعنوان یکی از میراث های فرهنگی جهان به ثبت می رساند و همین امر امکان آن را پیش می آورد که صدا ها بیشتر و بیشتر به اعتراض برخیزد.
عکس العمل مقامات سازمان حفظ میراث فرهنگی بصورت حیرت انگیزی نشان از بی اعتنايی آنها به این آثار دارد. آنها از یکسو می گویند که آنچه از دست می رود آنقدر مهم نیست که بخواهیم از ساختن سد جلوگیری کنیم و یا «ما نمی توانیم سد سازی را فدای حفظ آثار تاريخی کنیم» و، از سوی ديگر، همين سخن را اینگونه بیان می کنند که «آثار باستانی در حدی نيست كه مانع بهرهبرداری شود.» در مقابل، در اواخر سال گذشته، سازمان یونسکو طی نامه ای نسبت به سرنوشت آثار باستانی این دو دشت کهن اظهار نگرانی کرده است اما مقامات ایرانی هنوز به این نامه پاسخی نداده اند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 14:7 توسط آقای شاکی |

هاشمي رفسنجاني در گفت‌وگوي تلويزيوني در برنامه«فوق العاده» درباره مسائل اوايل انقلاب و دوران جنگ به بيان ناگفته‌هاي آن دوران پرداخت.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين مصاحبه تلويزيوني درباره روابط خود با مقام معظم رهبري عنوان كرد كه هر چه خوبي مي‌خواستيم در وجود آقاي خامنه‌اي وجود داشت.
هاشمي در ادامه با اشاره به اين كه علاقه بسياري به حضرت امام داشتم، گفت: حضرت امام از ابتدا تمايل نداشتند روحانيت وارد گرداندن امور كشور شود، درباره امور اجرايي كشور ايشان چنين نظري داشتند، اما درباره گرداندن امور كشور نه؛ حضرت امام زماني كه شوراي انقلاب را تاسيس كردند، پنج نفر را انتخاب نمودند كه هر پنج نفر روحاني بودند. آيت‌آلله مطهري، آيت‌الله موسوي اردبيلي، دكتر باهنر، من و آيت‌الله طالقاني احتمالاً؛ و گفتند كه اين پنج نفر هر كسي را كه مي‌خواهد پيشنهاد كند، من هم آنها را تائيد كنم، ما هم پيشنهاداتي داديم، آيت‌الله خامنه‌آي كه در آن موقع در مشهد بودند، آيت‌الله مهدوي كني و افراد ديگر؛ غير روحانيون را هم پيشنهاد داديم كه ايشان پذيرفتند.
وي با اشاره به اين كه نظر حضرت امام اين بود كه بهتر است روحانيون در امور اجرايي نباشند، گفت: گاهي هم تاكيد مي‌كردند كه وقتي مجلس تشكيل شود، كار روحانيت در مجلس شروع خواهد شد، اما بعد، شرايط طوري شد كه ايشان به اين نتيجه رسيدند كه نمي‌شود روحانيت را كنار گذاشت. البته اين در قضيه رياست جمهوري مسئله ديگري است.
وي درباره نامه به حضرت امام در مورد بني صدر گفت: مساله بني‌صدر از مواردي بود كه بين ما و حضرت امام اختلاف نظر پيش آمد، ما كه مي‌گويم نه اين كه من، مجموعه‌اي كه در حزب جمهوري اسلامي و يا در شوراي انقلاب بوديم؛ نه اين كه بني‌صدر را آدم صالحي نمي‌دانستيم؛ بني صدر از همرزمان ما بود، وقتي هم كه به ايران آمد، نهضت آزادي مخالف اين بود كه بني‌صدر وارد شوراي انقلاب شود، ما وي را وارد شوراي انقلاب كرديم؛ جبهه ملي و نهضت آزادي با او تعارض داشتند،با بني‌صدر بيشتر، افرادي مثل سنجابي و سلامتيان بودند، به انتخابات رياست جمهوري كه رسيديم، در اين مدتي كه با آقاي بني‌صدر كار كرده بوديم، به اين نتيجه رسيده بوديم كه وي براي رياست جمهوري مناسب نيست، عليرغم دوستي و همكاري كه داشتيم،البته حضرت امام مانند ما با بني‌صدر كار نكرده بودند،ما پيشنهادمان آقاي دكتر بهشتي بود تا نامزد رياست جمهوري شود، امام موافقت نكردند فرمودند روحاني نيايد و بر سر همين هم اختلاف داشتيم.
وي در ادامه افزود:يك بار بر سر همين مسئله با آيت‌الله خامنه‌اي به قم رفتيم، در آن زمان حضرت امام در قم سكونت داشتند، محل سكونت امام اتاقي داشت بيروني؛ و اندروني هم داشت و در وسط آن راهرويي بود كه دست شويي هم در آنجا قرار داشت، ما شب رسيديم، حضرت امام فرمودند شب ملاقات نمي‌شود، اما با اصرار من ملاقات انجام شد. ايشان به بيروني نيامدند همانجا در راهرو با ايشان ديدار كرديم و ما هم استدلال‌هاي خودمان را هم ارائه داديم، اما ايشان نپذيرفتند و گفتند موافق نيستم.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام درباره چرايي مخالفت حضرت امام با نامزدي دكتر بهشتي براي رياست جمهوري گفت: البته استدلال ايشان اين بود كه بهتر است غير روحاني باشد، اما بعضي‌ها فكر مي‌كنند چون عليه آقاي بهشتي تبليغات شده بود و برخي گروهكار ايشان را يك فرد انحصار طلبي معرفي كرده بودند، اين تاثير گذاشته بود.
وي افزود: حزب جمهوري اسلامي پس از اين كه ما در مذاكراتمان با حضرت امام شكست خورديم، ناچار شد آقاي جلال الدين فارسي را معرفي كند، ايشان را هم به دليل اين كه اصليتش افغاني بود امامهم نظر دادند كه آقاي فارسي نمي‌تواند نامزد رياست جمهوري شود. البته در آن موقع حضرت امام هنوز در قم بودند و من هم آن موقع مسئول وزارت كشور هم بود و البته من در آن موقع اعلام كردم كه غير از اين است اما چون حضرت امام مي‌فرمايند ما تسليم مي‌شويم.

هاشمي رفسنجاني افزود: ما پنج نفر به قم رفتيم كه تلاش كنيم كارها تنها به دست بني‌صدر نيفتد، جلسه‌اي كه با حضرت امام داشتيم جلسه عجيبي بود، ايشان زماني كه متوجه شدند كه ما مي‌آييم به خانه آقاي اشراقي رفتند، وقتي كه رسيديم گفتند كه حضرت امام نيستند، ما گفتيم ايشان هر جا كه هستند ما هم به آنجام مي‌رويم، به خانه آقاي اشراقي رفتيم، در طبقه بالا منتظر حضرت امام بوديم، ايشان طبقه پايين بودند، گفتند كه حضرت امام خسته هستند، در اينجا گستاخي‌هاي من شروع مي‌شود از آنجا كه من با ايشان خيلي صريح بودم، گفتم كه به ايشان بگوييد اگر بالا نمي‌آيند ما پايين مي‌آييم، البته روابط من باحضرت امام طوري بود كه نگراني نداشتم ايشان از من برنجند،‌احمد آقا به حضرت امام گفت و ايشان آمدند بالا، البته وقتي آمدند چهره خيلي جدي داشتند كه حرف ما را قبول نكنند، چون عصر همان روز جامعه مدرسين مي‌خواست براي تعيين انتخابات اعلاميه صادر كند، من پيام دادم كه شما اعلاميه ندهيد، ما امام را قانع مي‌كنيم، آنها هم اعلاميه نداده بودند.
وي در ادامه با اشاره به همان ديدار افزود:در آن ديدار، من قدري صريح با ايشان حرف زدم، گفتم به هر حال 17 و 18 سال است كه مبارزه كرده‌ايم، شايد شرايط را بهتر از شما بدانيم به خاطر اين كه شما در منطقه نبوديد و آن چه كه ما در بيرون مي‌بينيم، با آنچه كه به شما گزارش مي‌دهند فرق مي‌كند، حضرت امام نگاهي به من كردند و گفتند، مي‌داني با چه كسي حرف مي‌زني؟!
هاشمي ادامه داد:وقتي كه حضرت امام اين جمله را فرمودند من بغضم ‌تركيد و با صداي بلند گريه كردم. ايشان بلند شدند، من هم بلند شدم و حضرت امام به گرمي مرا بوسيد، گفتند من نمي‌دانستم كه تو گريه‌اي هستي، دوباره نشستند. من گفتم از اين كه شما حرف ما را قبول نكنيد ناراحت نشدم، از اين ناراحت شدم كه ما از زماني كه شما را مي‌شناختيم اينطور ديديم كه جنابعالي قاطع هستيد و قاطعيت شما به نفع نظام است، ولي در مقابل هم، تابع منطق هستيد، حرف حق را گوش مي‌دهيد قبول مي‌كنيد و با همان قاطعيت بر مي‌گرديد، اينطور كه شما برخورد كرديد خيلي غير مترقبه بود و ناراحت شدم؛ بعد ايشان قدري ملاطفت كردند و بالاخره ما پنج نفر نتيجه نگرفتيم، بعد از آن احمدآقا به من گفت كه امام فرمودند كه آن شب براي من خيلي سخت گذشت.به هر حال ايشان تصميم گرفتند و ما هم پذيرفتيم و انتخابات آنطور برگزار شد و به آنجا رسيد كه مي‌دانيد، و در آن چند ماهي هم كه بني‌صدر حاكم بود، آن قدر سند به وجود آمد؛ ولي باز حضرت امام سعي مي‌كردند كه يك ائتلافي درست كنند و نمي‌خواستند كه رئيس جمهوري كه با اكثريت راي آورده نتواند كارش را تمام كند.
وي با اشاره به نامه‌هايي كه به حضرت امام داده شد، گفت: در اين زمينه دو نامه وجود دارد يك نامه كه ما پنج نفري نوشتيم و اين نامه مربوط مي‌شود به زماني كه حضرت امام در بيمارستان بودند كه مراسم تنفيذ حكم رياست جمهوري بني‌صدر هم در همانجا انجام شد.
رئيس مجمع تشخيص مصلحت افزود: نامه‌اي كه به امضاي پنج نفري ما رسيده بود را من نوشته بودم و به خط من هم هست، به من دادند و گفتند كه من اين نامه را به امام بدهم، رفتيم خدمت امام كه نامه را بدهيم، در بيمارستان حال امام را كه ديدم رقت كردم، ديدم كه در اين حال اگر بخواهيم يك نامه اعتراضي خدمت ايشان بدهيم، مصلحت نيست و نامه را ندادم، از بيمارستان كه بيرون آمديم، آقايان به من اعتراض كردند كه چرا نامه را ندادي و من هم گفتم كه ملاحظه من اين بود.

هاشمي افزود: تقريباً يكسال گذشت، همان در و همان پاشنه بود، كه من پشيمان شدم كه چرا نامه را در آن موقع به امام ندادم، يك نامه ديگري خودم نوشتم و دو نامه را با هم خدمت امام دادم و گفتم كه شما در جريان نظرات ما هم قرار داشته باشيد، ايشان هم محبت كردند و فكر مي‌كنم موثر هم بود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 11:46 توسط آقای شاکی |

اینهمه در مورد سیاست و احمدی نژاد و مزخرفاتش و دار و دسته اش حرف زدم و حرص و جوش خوردم، حالا اجازه بدهید کمی هم در مورد وضع خودروهای داخلی شکایت کنم و حرص و جوش بخورم! (خوشبختانه اینقدر در این مملکت سوژه برای حرص خوردن موجود است که کار من سکه شده است!!)

 

"...یادش بخیر! اون دوران ما کادیلاک و بیوک و شورولت سوار می شدیم،اما الان شماها باید پراید و 405 و این اسباب بازی های کره ای رو سوار بشید!!"

 

این جمله مدت هاست بدجوری تکانم می دهد.

می گویند کره جنوبی همزمان با ما صنعت خودروسازی را آغاز کرد.

می گویند آن دوران کره ای ها در کارخانه های ما حضور داشتند تا هم کسب درآمد کنند و هم تجربه کاری برای کشور خودشان کسب کنند.

 

می گویند آن موقع شاه ایران کمپانی ورشکسته تالبوت را از انگلستان خریداری کرد و خط تولید و امتیاز تولید محصولاتش(انواع هیلمن) را برای ایران ناسیونال(ایران خودروی فعلی) گرفت که انصافا هیلمن و پیکان در زمان خود محصولات خوب و با قیمت منطقی و مناسبی بودند.(گفتن این جمله هرچند تلخ است اما منصفانه است :روحش شاد، که همین کارخانه های بزرگ ما در زمان او ساخته شده، وگرنه همین ها را هم الان عمرا می داشتیم!)

 

پارس خودروی فعلی، آن دوران کادیلاک و شورلت و بیوک می ساخت، اما امروز به تولید سپند و پی کی پرداخته!

 

اگر اخیرا و در سالیان گذشته از اینکه خودروسازان بزرگ ما با فرانسوی ها قرارداد می بستند ، از ایشان انتقاد می کردیم و انتظار حضور خودروسازان ژاپنی و آلمانی را می کشیدیم، امروز باید دست به دعا بلند کنیم تا همین فرانسوی ها در کشورمان بمانند، چرا که مسئولان ما این بار به سراغ چینی ها رفته اند و با کمپانی چری قرارداد بزرگی را امضا کرده اند!!!

 

پیکان مرحوم را بیش از سی سال برای ملتمان تولید کردند! خودرویی که سازنده اش در طول این سال ها گرچه تغییرات جزئی در آن ایجاد کرد(نظیر افزایش کیفیت اتاق و تغییر موتور از کاربراتوری به انژکتوری)، اما زحمت تغییر قطعاتی نظیر دستگیره های داخلی اش که فلزی و بسیار ابتدایی بود را به خود نداد!

 

سمند را در بوق و کرنا کردند و گوش ملت را از خودروی ملی پر کردند و گفتند " بالاخره ما هم خودرو طراحی کردیم و تمام قطعاتش ایرانی و ملی است" ، اما وقتی به بازار آمد دیدیم که پلت فرم سمند از 405 خودمان به عاریت گرفته شده و طرح ظاهریش هم از یک کمپانی انگلیسی که اتفاقا آنرا اول به یک تولید کننده تایوانی فروخته بود اما به علت ورشکستگی آن کارخانه، طرح روی دستش مانده بود، آنرا به ما فروخت و ما تنها اندکی آنرا تغییر دادیم! ضمنا هنوز هم 100% قطعاتش را نمی توانیم تولید کنیم.

 

ایران خودروی ما میلیون ها دلار پول و چندین سال زمان را صرف پروژه ای نظیر نیو پیکان می کند، آن وقت ناگهان تصمیمش عوض می شود و به تمام دستاوردهای این پروژه پشت پا زده و به سراغ 206 صندوق دار می رود!! این همه پول و سرمایه را برای چه دود کردید؟؟؟

 

تا کی باید به پژو اجازه دهیم این همه حق ما را بخورد؟؟ اکثر زحمات پروژه 206 صندوقدار را ایران خودرو کشید، اما حتی اجازه ندادند در کشور خودمان هم این خودرو را با نام اولیه اش یعنی آریان بفروشیم!

 

405 های تولیدی ما فرت و فرت ، عین آب خوردن، آتش می گیرند، این همه انسان بی گناه به خاطر ندانم کاری و رفتارهای احمقانه و سودجویانه شما توسط این خودرو به کام مرگ فرو رفتند، اما شما در کمال پرروئی و با دلایل مسخره،به جای عذر خواهی و استعفا ، شروع به توجیه فنی(!!!!) و فریب دادن خلق و انحراف دیدگاه ملت کردید؟؟؟ دیگر چه دلیلی از این واضح تر که خودرو آتش می گیرد؟!! یا در تصادفات ابتدا درهایش قفل شده و سپس آتش می گیرد تا مبادا سرنشینانش قادر به فرار از مهلکه باشند! در آخرین اظهار نظر استثنایی نیز از قول یکی از مسئولین محترم شنیدم قرار است به جای حل این مشکل، درون هر 405 یک چکش بگذارند تا در هنگام قفل شدن خودرو و آتش گرفتن آن، سرنشینان بیچاره با کمک این چکش بتوانند شیشه ماشین را شکسته و از پنجره خود را نجات دهند!!!

 

 

...عجیب است که این خودرو هنوز هم با تیراژ بالا تولید شده و همچنان شماره می شود و به خلق الله انداخته می شود، جناب منطقی مدیر عامل محترم ایران خودرو نیز همچنان با قدرت به خدمت رسانی ادامه می دهد! من متحیرم مسئولان خودروساز ما با وجود این همه قربانی، چگونه شب با آرامش سرشان را بر بالین گذاشته و به خواب می روند؟؟؟وجدانشان کجا رفته است؟؟؟اگر این بلا روزی سر خودشان یا فرزندانشان یا پدر و مادرشان بیاید چه حالی به ایشان دست می دهد؟؟

 

امروز سایپا با پراید دقیقا همان راهی را می رود که ایران خودرو با پیکان طی کرد. به نظر می رسد این خودرو نیز حالا حالاها میهمان ایرانی ها خواهد بود و البته سازنده اش نیز برای آنکه تنوعی در محصولش ایجاد کند، هر چند سال یا شکل چراغ ها و جلو پنجره اش را عوض می کند، یا در تزیینات اتاقش تغییراتی ایجاد می کند. اما خودرو همان پراید است! همان فورد فیستای دهه 80 میلادی. دوستان سایپایی ما حتی زحمت تقویت جلوبندی یا صداگیری این خودرو را در این سال ها به خود نداده اند، دو موردی که هر پراید سوار تا به امروز آن را متوجه شده است.

 

با توقف تولید پیکان، امروز سایپاست که با پراید پول ملت را بالا میکشد و محصولی را تحویل می دهد که اکثرا بی کیفیت و آزار دهنده است، مگر آنکه جزو انسان های خوش شانس بوده و پرایدتان با کیفیت از آب درآید!!  انصافا پیکان از نقطه نظر ایمنی و کیفیت ساخت از پراید به مراتب بهتر بوده است.

 

سایپا برای آنکه در زمینه قتل عام ملت نیز از ایران خودرو عقب نماند، روش های خاص خود را نشان داده است!! کمربندهای پراید در تصادفات، داوطلبانه نقش دستیار حضرت عزرائیل را ایفا نموده و افراد کوتاه قد را خفه کرده تا مسافر آن دنیا شوند!! مسئولان سایپا اینگونه توجیه می کنند این فاجعه به علت عدم تغییر ارتفاع کمربند رخ می دهد!! هزاران مدل خودروی قدیمی و جدید دیگر هستند که ارتفاع کمربندشان ثابت است، اما بین افراد کوتاه قامت و بلند قامت تبعیضی قائل نیستند و هر دو دسته را نجات میدهند!! چرا فقط کمربند پراید اینگونه است؟؟ تا چند فریب خلق با نام مسلمانی؟؟؟؟

 

نمایندگی های ایران خودرو و سایپا آنقدر سرشان شلوغ است که هر خودرو چند روزی را باید مهمان آنها باشد و آخر نیز بخش اعظم عیوبش بر طرف نشده است، اما فاکتور ها سر به فلک می کشد! می گویند برخی قطعات اصلی و حساس خودروی 206 به عنوان خودروی پرطرفدار این سال های کشور، هنوز در انبار های ایران خودرو نیست و خودروهای خراب هفته ها باید منتظر واردات آن به کشور و سپس توزیع آن به نمایندگی ها و سپس تعویض آن با قطعه معیوب بمانند. آن وقت من نمی فهمم چگونه ایران خودرو تبلیغ می کند که ما رتبه اول خدمات پس از فروش را کسب کردیم؟؟ تا چند فریب خلق با نام مسلمانی؟؟؟؟

 

می گویند ایران خودرو با این حجم تولید و انحصار شدیدش بر بازار، چشم دیدن خودروساز کوچکی همچون کیش خودرو را ندارد و با باند بازی و مافیای خود جلوی تولید محصول جدید آن کارخانه یعنی سیناد کوپه را می گیرد تا مبادا این خودرو که از تکنولوژی برتر و کلاس خاص و طرح جوان پسند و قیمت مناسبی برخوردار است ،بازار 206 را خراب کند. انحصار طلبی تا چه حد؟؟؟

 

وزیر محترم صنایع ما می گوید چون ترکیه خودروی سمند را در سطح استانداردهای خود ندیده و از ورود آن به کشورش جلوگیری کرده، ما نیز دست به مقابله به مثل زده و از واردات رنو مگان به کشورمان جلوگیری کردیم!! اولا اصلا واردات چه ربطی به وزارت صنایع دارد؟! مگر این موارد زیر نظر وزارت بازرگانی نیست؟؟؟ ثانیا مگر وزارتخانه شما مهد کودک است که اینگونه کودکانه لجبازی می کنید؟؟؟؟ ملت ما از قبل هزاران دستگاه مگان را  پیش خرید کرده بودند و منتظر دریافت آن بودند، اما آیا ملت ترک نیز ازقبل سمند ها را پیش خرید کرده بودند؟؟؟ اصلا مگر خودرو مگان به عنوان خودروی سال اروپا و پرفروش ترین خودروی اروپا در کلاس خود در سالیان اخیر، با سمند چه از نظر کلاس و چه از لحاظ قیمت همسان است که اینگونه با آن برخورد کردید؟؟؟ (مافیای گروه پژو سیتروئن در ایران هم در این تصمیم ابلهانه بی تاثیر نبود چرا که چشم دیدن رقیب قدر خود را نداشت و نگران از دست دادن بازار زانتیا بود.)

 

خودروسازان زیر نظر حضرت هاشمی رفسنجانی نیز این روزها اسباب بازی های کره ای و چینی را با قیمت های سرسام آور به ملت ما می فروشند. یادش به خیر! زمانی دوو سیلو و ماتیز را که انصافا خودروهای خوبی بودند، با قیمت هایی به مراتب معقول تر از تولیدات امروزشان می فروختند.اما امروز به جای ماتیز کره ای، ام وی ام چینی را با کیفیتی پایین تر و البته با قیمتی بالاتر می فروشند! خودروهای ارزان قیمت کره ای را که در تمام دنیا به علت قیمت پایین و امکانات مناسب نامی برای خود دست و پا کرده اند را در اینجا به عنوان خودروهای باکلاس و لوکس می فروشید؟؟کیا ریو ( که همان نسل جدید پراید خودمان است و در بعضی کشورها نیز با نام پراید عرضه شده) را 11 میلیون می فروشید؟؟ هیوندای ورنا را 14 میلیون می فروشید؟؟ انصافتان کجا رفته؟؟ حالا قیمت فولکس گل را به خاطر نام فولکس واگن می توان تحمل کرد، اما کره ای ها را نه!

 

...وقتی می بینم برخی جوانان ما آنچنان پشت فرمان ریو و ورنا پز می دهند که انگار سوار چه خودروهای لوکسی شده اند، دلم به حالشان می سوزد، و سپس از اینکه مسئولان ما مملکتمان را آنچنان به قهقرا برده اند که برای ملت ما سوار شدن بر ریو و ورنا افتخار تلقی میشود، به حال خودمان متاسف می شوم...

 

...شکایت رو شکایت رو شکایت، از اینجا شاکیم تا بی نهایت....

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 21:8 توسط آقای شاکی |

...خب، این هم آنتراکت دوم در میان هجمه مطالب شاکیانه این حقیر. به نظرم بین هر چند نقد و شکایت، یک آنتراکت و زنگ تفریح نیز ضروریست!

 

امروز با دوست عزیزم جناب آقای عموی معتدل، به تجریش عزیمت نمودیم. برنامه مان این بود که به دکتر چشم شهیری که در آنجا مطب داشت رفته و سپس به سینما آستارا رفته فیلمی را به اتفاق مشاهده نماییم و در نهایت برای خرید و گشت و گذار به بازار تجریش هم سری زده و مایحتاج خود را خریداری نماییم.

 

اما دکتر محترم امروز را در مطب تشریف نداشتند و لذا از رسیدن به هدف اصلی حضورمان در تجریش، محروم شدیم. سپس متوجه شدیم که سینما نیز به علت تقارن این ایام با سوگواری های محرم، تعطیل بوده و لذا از رسیدن به دومین هدفمان نیز معذور گشتیم! لذا از سر استیصال به بازار تجریش رفته و تقدمی نموده و خریدهای خود را انجام نمودیم. عموی معتدل برای خود لباس های راحتی تهیه نمود و من نیز یک نارگیل محترم را به همراه 600 گرم سمنوی "عمه لیلا"ی اوریجینال خریداری نمودم. سپس گذرمان به عطاری های تجریش افتاد. ناگهان خاطرات سریال طنز "بدون شرح" در یادگاهم زنده شد و به یاد شیرین زبانی های شخصیت اصلیش یعنی همانا جناب "کیومرث کاووسی" با بازی هنرمندانه "استاد فتحعلی اویسی" افتادم! یکی از آن شیرین زبانی ها زمانی بود که چندان احوال مناسبی نداشت و به همسرش ناهید خاله(!) سفارش می نمود برایش معجونی از عنبر نسارا و سنبل الطیب و خرزهره و... را آماده نماید!!! از آن زمان تاکنون چند سالی می گذرد، اما نام با مزه "عنبر نسارا" هنوز در خاطرم مانده است! تصمیم گرفتم مقداری چند از این گیاه شیرین نام و حتما با خاصیت تهیه نمایم، و تصورم نیز این بود که باید هم نسل گیاهانی همچون گل گاو زبان باشد. در عطاری از عطار محترم درخواست "عنبرنسارا" نموده و ایشان بی دریغ پاکت سربسته کوچکی را به ما تحویل دادند، زمانی که عموی معتدل از وی نحوه پخت(!!!) آنرا سوال نمود، ناگهان  ایشان بر افروخته و به تندی پاسخ داد "این را که دم نمی کنند، دود می کنند!!"

 

... ما آن دم دلیل بر افروختگی ایشان را درک نکرده و 100 تومان هزینه "عنبر نسارا" را با کمال میل پرداخته از عطاری خارج شدیم، بدون آنکه در پاکت را باز نموده و از محتویاتش باخبر شویم. در پارکینک و هنگام وداع بود که با اصرار عموی معتدل، درب پاکت را گشوده و متوجه شدیم "عنبر نسارا" شباهت و بوی عجیبی به ( گلاب به رویتان) پشگل دارد!!! در عجب بودیم و عموی معتدل نیز به رسم یادبود تکه ای از آنرا برداشته با خود به منزل بردند. در منزل بود که به سراغ کتاب گیاه شناسی سنتی ام رفته و سراغ گیاه(!!) عنبر نسارا را گرفتم، اما هیچ اثری از آن در کتابم نیافتم. به ناچار به اینترنت متصل شده تا آمار این گیاه عجیب را درآورم که با این عبارت در وصفش مواجه شدم: "...عنبر نسارا یا انبر نسارا یا عنبر نصاری را به فضولات و مدفوع الاغ ماده گویند که خاصیت ضد عفونی کنندگی داشته و در درمان برخی بیماری ها از جمله سینوزیت موثر است!!!!" در وبلاگ دیگری نیز مطالعه نمودم که برداشتم از آن مطلب٬ این چنین است: "نقل است در قدیم الایام  و دورانیکه زنان توسط مردان تحقیر شده و از حقوق حقه خود منع می شدند، زمانیکه مردی قصد ضدحال زدن و منع آزادی بیان همسرش را داشت، به وی می گفت: به گوشه چارقدت عنبر نسارا ببند، هر وقت آن حرف زد تو هم می توانی حرف بزنی!!!!" (پیش خود اندیشیدم متلکش نیز همچون خودش شوکه کننده است!!)

 

...متعجب از این خرید تاریخی خود، با خود اندیشیدم حالا با این همه عنبر نسارایی که خریده ام چه کنم؟!! اصلا چه نیازی بود آنرا بخرم؟! در کف کوچه های روستاها یا در اصطبل ها یا در باغات و تپه ها و کلا هر معبر چهارپایان می توان مقدار به مراتب بیشتری را به صورت مجانی از زمین داونلود کرد!! اگر هم طبق توصیه آن عطار محترم، بخواهم دودش کنم، بوی پشگل تمام خانه را فرا خواهد گرفت و دیگر کسی در خانه نخواهد ماند که بخواهد هوای ضدعفونی شده توسط "عنبر نسارا" را استنشاق نماید!! شاید فردا آن را در حیاط منزل رها کنم تا بلکه گیاهان و درختان از آن به عنوان کود غنی شده، استفاده ای ببرند.

 

...در خاتمه نیز متوجه علت بر افروختگی آن عطار محترم شدم که چرا آنگونه از اینکه می خواستیم "عنبر نسارا" را بجوشانیم و نوش جان کنیم، یکه خورده و سرمان هوار کشیده بود!!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 19:50 توسط آقای شاکی |

روزنامه "كارگزاران" دست به ابتكار جالبي زده است. خبرنگار اين روزنامه با اشاره به اينكه رييس جمهور بچه نارمك است ، گزارشي از وضعيت قيمت ها در اين محله تهيه كرده است كه خواندن آن خالي از لطف نيست:

رئیس جمهور احمدی نژاد بچه نارمک است و خود را متعلق به آنجا می داند. شاید به همین دلیل است که وقتی از او در باره علل گرانی ها می پرسند یا آن را به دست های نامرئی حواله می دهد و یا به پرسش گر توصیه می کند که از محل زندگی او خرید کند، چرا که به گفته وی در محله نارمک قیمت ها پایین است و گرانی راهی به آنجا نبرده است.آقای رئیس جمهور یک بار در اعتراض به گرانی گوشت چنین استدلالی کرد و اخیرا هم در مواجهه با این اعتراض در خصوص میوه و تره بار به منتقد خود گفت، در محله وی چنین وضعیتی وجود ندارد.

اگر چه رئیس جمهور به حاضرجوابی شهره است و توانست با بیان چنین پاسخی از سئوالات منتقدان رها شود،اما این استدلال که وضعیت قیمت ها در محله ایشان مناسب است نمی تواند پاسخ شایسته ای برای توجیه گرانی ها باشد.مگر اینکه ایشان معتقد باشند از این پس هر کس می خواهد کالا یا فرآورده ای را بخرد باید به محله ایشان مراجعه کند. اما آیا واقعا محله ایشان تافته جدا بافته از وضعیت گرانی در کشور و تهران است؟ برای پاسخ به این سوال به منطقه نارمک رفتیم و با کسبه و مردم مهربان این منطقه به ویژه میدان های 72 ،73 ،اطراف مسجد جامع نارمک و سمنگان گفت وگو کرده و نظر آنها را در باره گرانی جویا شدیم....:

قیمت ها از دستم خارج شده...

نادر خزعلی کمی بالاتر از میدان 72 در خیابان شهید رحیمی سوپرمارکت دارد.دل وی از گرانی خون است. خزعلی می گوید؛ باور کنید قیمت ها از دستم خارج شده ،چون به روز، گران می شود. به گفته وی تن ماهی از 900 تومان به 1150 تومان رسیده و ماکارونی 400 تومانی را امروز مجبور است 600 تومان بفروشد.این فروشنده محترم معتقد است که تخم مرغ حکم طلا پیدا کرده و قیمت اش به روز تغییر می کند. به گفته وی از 2200 تومان برای هر شانه تخم مرغ قیمت به 2500 تومان رسیده است. خزعلی می گوید؛ کارخانه های نوشابه سازی هم قیمت ها را بالا برده اند. وی می افزاید؛ هرچقدر قیمت ها ارزانتر باشد ما هم بیشتر می فروشیم اما الان قیمت ها بالا است.

زعفران نخوریم نمی میریم

بالاتر از میدان 72 در خیابان چمن احمد سراج و همسرش به دنبال خانه اجاره ای هستند. سراج می گوید اصلا باورکردنی نیست که قیمت ها اینقدر بالا رفته است. وی می گوید برای یک آپارتمان 53 متری 5 میلیون تومان پول پیش می خواهند. همسر آقای سراج می گوید در قدیم می گفتند که فقرا نان و پنیر می خورند اما با پنیر بسته ای 1500 تومان و نان سنگک صد تومان کدام فقیر می تواند صبحانه نان و پنیر بخورد. داد این خانم از قیمت زعفران درآمده است. وی می گوید زعفران مثقالی 2500 تومان که هفته پیش خریدم دیروز شده بود 5000 تومان.

همسرش می گوید؛ حالا اگر زعفران نخوریم نمی میریم اما با بقیه کالا ها از سبزی و گوشت و مرغ و برنج چه کنیم .وی توقع دارد دولت فکری به حال گرانی ها کند. متاسفانه گزارشگر ما گفت که رئیس جمهور اظهار داشته در محله وی قیمت ها مناسب است. سراج که خود را بچه سمنگان می نامد از این اظهار نظر سخت عصبانی شده و می گوید: از رئیس جمهور انتظار داریم به جای این حرف ها که بیشتر به شوخی و روکم کنی می ماند فکری به حال مردم کند.

تصمیم می گیریم از این پس به کسی نگوییم که رئیس جمهور درباره منطقه آنها چه گفته است!!!

لپه، گوجه و پرتقال

در همین منطقه، یعنی در خیابان چمن غربی بعد از خیابان 72 یک مغازه بقالی دایر است. مالک این فروشگاه آقا محمود شریف است. وی که دو دختر دانشجو دارد و باید خرج تحصیل آنها را هم بدهد می گوید؛ قیمت ها تو این مدت خیلی بالا رفته و به همین دلیل در کاسبی ما تاثیر گذاشته چون مشتری ها کمتر مثل سابق خرید می کنند. شریف می گوید؛ قیمت تخم مرغ به دانه ای 90 تومان رسیده است. به نظر وی حبوبات خیلی گران شده و در بین آنها لپه قیمت اش به کیلویی 1700 تومان رسیده است.

وی می گوید میوه که بیداد می کند من دیروز رفتم گوجه فرنگی بخرم می گفت کیلویی 1050 تومان اما دیدم باید نصف گوجه ها را دور بریزم چون یا خراب بود یا سفید. وی می افزاید فقط دو کیلو پرتقال ریز خریدم که شد 1300 تومان، از آن پرتقال هایی که آدم نمی تواند جلوی میهمان بگذارد.

شرمنده بچه ها

خانم سعیدی که همراه وی مدام او را حاج خانم صدا می کند در گفت و گو با ما مدام تکرار می کند که خدا با این وضعیت آخر و عاقبت همه ما را به خیر کند. وی می گوید از ما سنی گذشته و قانع هستیم اما با جوان ها نمی شود اینطور حرف زد، آنها توقع دارند و به همین دلیل است که وقتی دستشان به دهنشان نمی رسد به خاطر خرج زن و بچه به سراغ دزدی و کیف قاپی می روند وگرنه کی قبلا اینطوری بود.

حاج خانم که دو عروس دارد می گوید باور کنید وقتی که بچه هایم به خانه ما می آیند هیچی خرجمان نشود باید شش هفت هزار تومان هزینه کنیم. همراه وی که معلوم می شود دختر او است سعی دارد مادر را راضی کند که درد دل نکند.او به مادر می گوید؛حاج خانم حالا لازم نیست همه چیز را بگویی اما حاج خانم می گوید ؛یکی باید اینها را بنویسد. کارما شده دنبال پول گشتن برای خانواده های بی کس و بی چیز.وی می گوید؛شما نمی دانید در همین محله ما چه کسانی با سیلی صورت خود را سرخ می کنند.

سال می آید و می رود آنها رنگ میوه و گوشت را نمی بینند.پدر بچه های من بازنشسته است.خب با این درآمد من چطور می توانم جلوی عروس و نوه ام میوه بگذارم و اگر خانه ما آمدند دو جور خورشت درست کنم. اصلا اگر هم بتوانم دلم نمی آید، چون می بینم با این گرانی بعضی ها حتی نمی توانند هفته ای یک غذای مناسب بخورند. دختر حاج خانم هم از گرانی گله مند است اما معتقد است که مادرش عادت دارد که هر موضوعی را بیش از اندازه بزرگ جلوه دهد.

فقط شلغم

در حوالی کوچه مسجد جامع نارمک در سمنگان یک شبهه بازارچه میوه و تره بار دایر است. فروشنده ها از حضور ما در این محل استقبال نمی کنند. آنها گمان می کنند از شهرداری آمده ایم و به هر حال دیدن دوربین عکاسی و دفتر وقلم در آنجا پیام آور خوشایندی برایشان نیست به همین دلیل فقط زیرچشمی ما را دنبال می کنند.

اما خریداران که به نظر می رسد اکثرا بانوان خانه دار هستند انگار منتظرند تا ما چیزی بگوییم. در مقابل یک صف خرید وقتی در باره قیمت ها می پرسیم اول سکوت می کنند اما با اظهار نظر یک بانوی چادری حدودا چهل ساله ناگهان قفل سکوت همه می شکند. کار به جایی می رسد که همه با هم حرف می زنند و خودشان هم جواب همدیگر را می دهند. در این میان یک خانمی از زنبیل اش یک عدد نارنگی ریزو خشک درآورده و می گوید؛ کیلویی 330 تومان خریده ام آخر این هم شد میوه؟ خانم دیگری می گوید ؛سیب قرمز شده کیلویی 1200 تومان.

فروشنده نگون بخت که احساس می کند برای محاکمه او آمده ایم با اعتراض می گوید؛ مگر قیمت ها دست ما است. ما هم گران می خریم.مگر ما بدمان می آید که جنس را ارزان بخریم اینجوری که بیشتر کاسبی می کنیم. وی برای اثبات حقانیت خود سیب زمینی ها را نشان می دهد و می گوید که ما کیلویی 550 تومان می فروشیم اما بروید جای دیگر ببینید چند می دهند.

گزارشگر ما شیطنت می کند و از جمعیت می پرسد در محله شما در این ده بیست روزه چه میوه ای گران نشده- وی بارها اصرار داشت که در خصوص اظهارات رئیس جمهور در مورد وضعیت قیمت ها در منطقه نارمک با حاضرین صحبت کرده و نظر آنها را بپرسد اما مدام با اخم ما و بویژه اعتراض عکاس روزنامه مواجه شده بود.(عکاس روزنامه از سلامت دوربین اش بیمناک بود)- همهمه اوج می گیرد.

کار به جایی می رسد که ما را محاکمه می کنند اما در این میان پاسخ یکی از بانوان بمب خنده را منفجر می کند. وی در پاسخ می گوید؛ شلغم! به نظر این بانوی محترم در میان میوه ها! شلغم گران نشده بود!اما خنده وقتی اوج می گیرد که او معصومانه می گوید؛ البته کیلویی 200 تومان بود اما الان شده کیلویی 250 تومان! ما می رویم در حالی که بحث در این میدان تره بار گل انداخته است.

گوشت بعد از عید قربان

مقصد بعدی قصابی آقا مجید محمدی در سمنگان است. سرش شلوغ است. فقط به این بسنده می کند که ما گوشت را از کشتارگاه می گیریم و دخالتی در گرانی آن نداریم. وی قیمت گوشت گاوی در مغازه اش را کیلویی 5500 تومان اعلام می کند و می گوید از عید قربان به بعد گوشت گران شده است. به گفته وی قیمت مرغ نیز از کیلویی 1300 به 1700 تومان افزایش یافته است.

مسکن گران تر می شود

در سمنگان سری هم به معاملات ملکی حسین کشاورز زدیم. وی می گوید؛ وضعیت مسکن مثل آدمی شده که بین یک جمعیت انبوه گیر افتاده و هرکس زورش برسد او را به طرفی که می خواهد هول می دهد.وی می افزاید که قیمت مسکن همینجوری دارد بالا می رود و اصلا هیچ حساب و کتابی ندارد. او در اثبات ادعای خود می گوید؛ ملکی که سال گذشته متری 700 هزار تومان بود الان باید یک میلیون و 600 هزار تومان خرید. به گفته حسین آقا در میدان 72 و 73 قبلا می شد بنایی با متری 900 هزار تومان خرید اما الان زیر یک میلیون و 400 هزار تومان گیر نمی آید.

به گفته وی اجاره خانه ها در این منطقه بسیار بالا رفته و وضعیت هر روز بدتر می شود. وی می گوید؛ الان خانه 67 متری دوخوابه را 6 میلیون تومان رهن کامل می دهند. تازه این خوب است. من مشتری دارم که برای یک 64متری ده میلیون تومان رهن می خواهد .به گفته وی خانه 140 متری در این منطقه الان شیرین 300 میلیون تومان قیمت دارد.

به گفته وی همین خانه تا شب عید کلی روی قیمت اش می رود و اگر کسی آن را بخرد برد کرده است.اینگونه بود که خبرنگاران کارگزاران گشت وگذار در محله رئیس جمهور هیچ تفاوتی به لحاظ قیمت ها با دیگر محلات ندیدند و مردم دوست داشتنی نارمک و اطراف آن نیز به مانند دیگر مردم تهران و کشور تلقی مشترکی از گرانی و دردسر های روزمره زندگی داشتند.شاید حق با احمد سراج باشد که گفت احتمالا رئیس جمهور قصد شوخی داشته که گفته ازمحله او خرید کنند و یا احتمالا می دانسته که ترافیک شهری در این منطقه چنان بی داد می کند که کسی حاضرنیست از اقصی نقاط شهر برای خرید به اینجا بیاید و به این ترتیب قیمت های این محله لو نمی رود!!

+ نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 12:12 توسط آقای شاکی |

رئيس‌جمهور در نخستين حضور خود در گفت‌وگوي ويژه شبكه دو پس از گذشت يك سال و نيم از آغاز رياست‌جمهوري گفت: به هيچ وجه نگران تهديدات و مشكلات خارجي و داخلي كشور نيستم!!! ( شاید قرص هاش رو نخورده طفلک...)



دكتر احمدي‌نژاد درباره صدور قطعنامه عليه كشور در فاصله پنج ماه اخير در شوراي امنيت اظهار داشت: ما همه تلاشمان را مي‌كنيم كه قطعنامه سوم تصويب نشود، اما اگر هم تصويب شد، هيچ اهميت و تأثيري ندارد!!! (ناسلامتی تو رییس جمهور این مملکتی! هر بی سواد و کم عقلی هم می تواند شرایط حساس و بحرانی ما را بفهمد و نگران آینده میهنش باشد٬ اما شما...)تعدادي از كشورهاي جهان به ما گفته‌اند كه حتي اگر ايران تحريم هم بشود، با ما رابطه اقتصادي خود را حفظ خواهند كرد( حتما ابر قدرت هایی نظیر ونزوئلا و اکوادور را عرض می کنید!!)

رئيس‌جمهور در پاسخ به شگفتي مجري برنامه كه پرسيد: آقاي احمدي‌نژاد شما واقعا با وجود اين تهديدات و مشكلات خارجي، نگران كشور نيستيد، گفت: نه، من اصلا نگران نيستم و هيچ اتفاقي نخواهد افتاد!! ( تا چند فریب خلق با نام مسلمانی...)

رئيس‌جمهور درباره اظهارات رئيس قوه قضائيه، مبني بر خروج 200 ميليارد سرمايه از كشور گفت: اينها نه معناي سرمايه را مي‌فهمند و نه معناي ميليارد را ( لابد شما می فهمید که دارید تمام ذخایر ارزی ما رو بر باد میدید؟؟). در يك سال گذشته، نه تنها سرمايه از كشور خارج نشده، بلكه سرمايه‌‌گذاري خارجي، 90 درصد رشد داشته و كجا بهتر از ايران براي سرمايه‌گذاري خارجي است؟( تا چند فریب خلق با نام مسلمانی....)

دكتر احمدي‌نژاد در پاسخ به پرسش مجري برنامه درباره اظهارات رئيس مجلس، مبني بر لزوم مهار گراني مسكن توسط دولت در وضعيت كنوني گفت: اين حرف‌ها درست نيست و از سي سال پيش تاكنون، ما كمترين رشد قيمت در مسكن را داشته‌ايم و از ابتداي سال تاكنون نيز تنها 15 درصد در قيمت مسكن رشد ايجاد شده كه كمتر از سال‌هاي گذشته است.( رییس جمهور ما رو نگاه! بیچاره اصلا نمی دونه تو این مملکت چه خبره! تا چند فریب خلق با نام مسلمانی؟؟؟ قیمت مسکن فقط ۱۵٪ رشد داشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

احمدي‌نژاد درباره ريشه گراني‌هاي مسكن گفت: از زماني كه من در شهرداري بودم، متوجه اين مسئله شده‌ام كه يك باندي با هماهنگي با شهرداري تهران، قيمت مسكن را بالا مي‌برند و سپس اين مسئله را به كل كشور گسترش مي‌دهند.( خب اگه فهمیدی چرا هیچ کاری نکردی؟!! مگه اون موقع شهردار نبودی؟!! الان هم فکر می کنم رییس جمهور هستی عزیزم٬ چرا هیچ خاصیت مثبتی نشان نمیدهی؟؟)

رئيس‌جمهور درباره اظهارات هاشمي رفسنجاني نسبت به اجراي اصل 44 و علت عدم شركت در همايش آن گفت: اين‌كه يك‌سري از افراد درباره اجراي اصل 44 اظهار نگراني مي‌كنند، مهم نيست، دولت بيشترين توجه را به اجراي اصل 44 داشته و لزومي براي شركت در همه همايش‌هايي كه سالانه ده‌ها و صدها بار در كشور برگزار مي‌شود، از طرف رئيس‌جمهور، وزير يا معاون نيست( تا چند فریب خلق با نام مسلمانی....)

احمدي‌نژاد درباره تهديدات خارجي گفت: من هم آن برنامه را كه دوستي در آن نسبت به احتمال حمله هشدار مي‌داد، ديدم. اين حرف‌ها نيست. آمريكا قدرت و توان حمله به ايران را ندارد و در آمريكا آدم‌هاي عاقلي هستند كه مي‌گويند، نبايد اين كار انجام شود.( اما در اینجا انسان های کم عقل و بی خاصیت همه کاره شده اند)

مجري برنامه از وي پرسيد، بوش كه به حرف آدم‌هاي عاقل نظير گزارش «بيكر ـ هميلتون» گوش نمي‌دهد و احمدي‌نژاد در پاسخ گفت: نه اينطور نيست.

وي همچنين با اشاره به اظهارات محسن رضايي گفت: اين‌كه كسي بخواهد شهيد شود، لازم نيست حتما جنگ شود. اگر براي مردم خدمت كنيد، در بستر مردن هم شهادت است.( منظورت اینه که الان داری خدمت به خلق میکنی عزیزم؟! نمی خواد٬ مرسی!!)

احمدي‌نژاد درباره حضور ليستي منتسب به وي در انتخابات شوراها كه خواهر وي، دبير هيأت دولت، مشاور جوان او به همراه استاندار و رئيس منصوب وي در مركز زنان در آن حضور داشتند، با عنوان حاميان دولت گفت: اين ليست هيچ ارتباطي به دولت و من نداشت و بيشتر گروه‌ها خود را به من منتسب مي‌‌كردند و براي اولين بار بود كه رئيس‌جمهور در انتخابات بي‌طرف بود.( آره جون خودت! پس اون پروین خانم لابد آبجی من بوده!! پس چرا این همه فعالیت تبلیغاتی می کردی؟ تا چند فریب خلق با نام مسلمانی...)

رئيس‌جمهور در اين برنامه گفت‌وگوي خبري، هفده بار با مقايسه عملكرد خود با كليه دولت‌هاي گذشته، عملكرد خود و دولتش را بهتر از آنها دانسته !!!!!! ( آخ که دلم درد گرفت اینقدر خندیدم!!!)و پنج بار نيز به سفر موفقيت‌آميز خود به آمريكاي جنوبي اشاره كرد. همچنين جلسه خود با شوراي روابط خارجي ـ وابسته به حكومت آمريكا ـ را رسمي و به درخواست آنها عنوان كرد. ( آخه امریکای جنوبی به چه درد ما می خوره ؟!!)

احمدي‌نژاد در پاسخ به پرسشي درباره ارتباط دولت با نخبگان، با مقايسه تلويحي با سه رئيس‌جمهور قبل كه روحاني بودند، گفت: من نخبه و دانشگاهي هستم و رياضيات خوانده‌ام. بيشترين دوستان و آشنايان من هم استاد دانشگاه و دكتر و مهندس هستند و اين دولت در مقايسه با دولت‌هاي قبل، بالاترين حد تحصيلات و بيشترين نخبه را در درون خود دارد و با نخبگان نيز بيشترين ارتباط را دارد.( میگم اگه این ریاضی نخونده بود و دانشگاه نرفته بود چی از آب در می اومد؟!!)

احمدي‌نژاد درباره اصرار مجري برنامه نسبت به پرسش خود درباره گراني‌ها گفت: گراني دو نوع است؛ يكي ساختاري كه هميشه بوده، اما در اين دولت كم شده است!!!!( قیمت مسکن٬ نان٬ تخم مرغ٬ سیب زمینی٬ گوجه فرنگی٬ لبنیات٬ میوه٬ ..... اصلا گرون نشده!!! کی گفته گرونه؟!! هرکی گفته قصد غرض ورزی داشته!!) و دوم القايي كه واقعي نيست و به مردم القا مي‌شود. ( گرونی یعنی گرونی٬ القایی و ساختاری نداره عمو!! اگه علتشو فهمیدی چرا هیچ کاری نمی کنی؟ پس تو چه خاصیتی داری؟؟؟)


احمدي‌نژاد همچنين با تشكر از وزراي دولت خود، به ويژه براي شركت در سفرهاي استاني گفت: اين دولت خيلي براي مردم زحمت مي‌كشد و فشار زيادي را تحمل مي‌كند كه من شرمنده آنان هستم.( جون من اینقدر فشار تحمل نکنید٬ همینه که اینجوری عین بختک به جان ملت متمدن و متشخص ما افتادید و اشک ما را در آوردید....)

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:4 توسط آقای شاکی |