تبليغاتX
یک چاه برای تخلیه روانی !

آقا من بدجوری دیوونه جک نیکلسون هستم. یعنی اگر نظر من رو بخواهید، این بشر بزرگترین بازیگر تاریخ سینماست. آنقدر در نقش خودش غرق می شه که انگار یک عمر در هیبت این نقش ها زندگی کرده. نگاه نافذ و عجیب، حرکات ابروها، خنده های موزیانه و مرموزش،  آن نگاه ها و ژست های استثنایی و در نهایت صدای آرام و سنگین و البته ریتم آرام صحبت کردنش، از او یک بت( حداقل برای من!) ساخته.

من انسان متعصب یا تک بعدی ای نبوده و نیستم. لذا همین جا عنوان می کنم که با احترام فراوان به آل پاچینو، رابرت دنیرو و آنتونی رابینز، که هنرنمایی آنها همواره تحسین فراوان من را به همراه داشته،من جک نیکلسون را به عنوان اسطوره بازیگری خودم انتخاب کرده ام.

می دانستید که جک کبیر بیشترین تعداد جایزه اسکار را در میان هنرپیشگان مرد تصاحب کرده و همچنین رکورددار بیشترین نامزدی برای جایزه اسکار است؟ همچنین کلکسیون جوایز وی از جشنواره ها و آکادمی ها معتبر اروپا و امریکا در طول ۴ دهه بازیگری، در میان تمام هنرپیشگان، بی رقیب و دست نیافتنی است...

اینجانب کلکسیونی از فیلم های جک کبیر تهیه کرده ام و یک پوستر بزرگ هم ازش زدم به دیوار اتاقم!

این هم زندگی نامه اش :

بزرگ شدن نیكلسون عجیب بود تا آن‌جا که خود اوسرگذشتش را تا قبل از سی سالگی نمی‌دانست. جک در 22 آوریل 1937 در نیویورك بدنیا آمد. سپس مادرش او را به وطن خود یعنی نپتون واقع در نیوجرسی، جایی كه توسط مادربزرگش بزرگ شده بود؛آورد در حالی كه همیشه فكر می‌كرد مادر واقعی‌اش، خواهر بزرگ‌تر اوست.
جک از موقعیت واقعی‌اش بی‌خبر بود تا این‌كه در 1974 توسط خبرنگاری كه درباره زندگی او تحقیق می‌كرد از آن آگاه شد. اما جزئیات این مسئله نامعلوم ماند چون در آن زمان هم مادر و هم مادربزرگش مرده و رازهایشان را با خود به گور برده بودند. در نتیجه نیكلسون هیچ تصوری از پدر واقعی‌اش نداشت. اما به هر حال این واقعیتی بود که می‌بایست پذیرفته می‌شد.
مادر نیكلسون ـ كه خودش او را خواهر خود می‌دانست ـ رقصنده و بازیگر بااستعدادی بود و توانسته بود خود را بر روی صحنه مطرح كند. پدربزرگ جك، كه در زندگی او نقش پدرش را بازی می‌كرد، جك را به سینما و هم‌چنین میخانه‌ها می‌برد. این مرد در سال 1955 به خاطر نوشیدن بیش از حد مشروب، مرد.
جك، جوان خوش چهره و شادی بود. او وارد دبیرستانی در ماناسكوان (Manasquan) در نیوجرسی شد ولی تحصیلش را ادامه نداد. او هم‌چنین در بسیاری از نمایش‌های مدرسه‌اش بازی می‌كرد. وقتی هفده ساله بود در سفری كه به كالیفرنیا برای دیدن خواهرش داشت تصمیم جدی گرفت كه بازیگر شود. او به عنوان پسر پیغام رسان در واحد كارتون MGM مشغول به کار شد و بازیگری را در گروهی بنام «بازیگران تئاتر حلقه» تعلیم دید و به همراه این گروه شروع به اجرا بر صحنه تئاتر و هم‌چنین تلویزیون كرد.
اولین درخشش او در فیلم‌ها در سال 1957 وقتی رخ داد كه «راجركومان» ( Roger Corman) او را برای نقش اصلی فیم كم هزینه‌اش، «قاتل گریان» انتخاب كرد. او در آن فیلم نقش جوانی را بازی ‌كرد كه به سمت دو نفر تیراندازی می‌کند و پس از آن از كاری كه انجام داده بود بسیار می‌ترسد. و در فاصله زمانی بسیار كمی او را برای نقش بیمار فیلم «مغازه كوچك وحشت» و به دنبال آن در «كلاغ» به كار گرفت. پس از تجربه خوبی كه نیكلسون از همكاری با كومان (Corman) بدست آورده‌بود، مدت زیادی منتظر كارهای بعدی ماند و بالاخره توانست با «بوریس كارلف» (Boris Karlaff) در فیلم «ترور» بازی كند.
نیكلسون با بازیگری به نام «سندرا نایت» (Sardra Night) ازدواج كرد و یك سال بعد از به دنیا آمدن دخترشان «جنیفر» جدا شدند.
سپس در رابطه‌ای كه با كارگردانی به نام «مونت هلمن» (Monte Helman) داشت، با او چهار فیلم موفق ساخت. او فیلم‌های «جنگ برای خشم» و «سواری در گردباد» را نوشت و «شلیك» را تهیه كرد. كه دو فیلم آخر وسترن‌های موفقی با فیلمنامه‌های فكر شده بودند.
نیكلسون با وجود این‌كه مواد مخدر زیادی مصرف می‌كرد، به غایت شیفته هوشیاری ذهنی و فرهنگ ملی بود و تلاش می‌كرد تا طرز فكرش را در شكل و اندازه‌های وسترن قرار دهد.
فیلم «سوار آسان» به كارگردانی «پیتر فاندا» (Peter Fonda) از او یك ستاره ساخت. این فیلم نامزدی اسكار را برای او به دنبال داشت و او را بر روی خط موفقیت‌های متوالی قرار داد.
نیكلسون به یكی از اسرارآمیزترین شخصیت‌های هالیوود تبدیل شد بازیگر چند چهره‌ای كه نه تنها قادر به تفسیر كردن رُل‌های زیادی بود، بلكه هم‌چنین قادر به تغییر سبك از فیلمی به فیلم دیگر بود. او در حال ساختن فیلم بعدی‌اش با نام «اقبال» بود كه با كنجكاوی‌های دوستش «وارن بیتی» (Warren Beatty) حقیقت را درباره خانواده‌اش کشف کرد. متأسفانه مادر واقعی‌اش در اثر سرطان در سال 1963 مرده بود و مادربزرگش چهار سال قبل از «سوار آسان» درگذشت و فرزند محبوبش را تنها گذاشت. این واقعیت، ضربه سختی به او وارد كرد.
او نقش «رندال مورفی» (Randal McMurphy) ، روح آزادی در یك آسایشگاه روانی را در فیلم «پرواز برفراز آشیانه فاخته» بسیار زیبا ایفا كرد و به شایستگی عنوان بهترین بازیگر را دریافت كرد. اما از موقعیتش به سادگی برای بدست آوردن نقش‌های بزرگ استفاده نكرد. در واقع او در طول دوران حرفه‌ای‌اش چندین نقش موفق را از دست داده است مثل «مایكل كورلئونه» در «پدرخوانده» ، «رابرت رادفورد» در «اینك آخر الزمان» و نقش «جان دیوت» در «به خانه آمدن».


ابتدا خودش را در برابر «مارلون براندو» (Marlon Brando) در «میسوری از هم می‌پاشد» آزمود و بعد فیلم خودش «به سوی جنوب» را با بازی «استین برگن» (Steen Burgen) كه اولین نقش اصلی‌اش بود، ساخت. «به سوی جنوب» می‌توانست فیلم خوبی شود ولی موفقیت زیادی نداشت. جك نیكلسون مدتی بیكار بود تا این‌كه دوباره در یكی از معروف‌ترین نقش‌هایش یعنی «جك تورنس» در فیلم «درخشش» ظاهر شد.
ویژگی‌هایی او از شخصیت «تورنس» در این فیلم نمایش داد و از آنها برای پرداخت نقش استفاده كرد همان‌هایی است كه در نقش‌های «ژوكر» در «بتمن» و «شیطان» در فیلم «جادوگران غرب» استفاده شده است. او اسكار دیگری را به خاطر نقش فضانوردی به نام «گارت بریدلاو» (Garrett Breedlove) دریافت كرد كه در فیلم «دوران محبوبیت» سعی می‌كند «شرلی مك لین» (Shirley Maclaine) را گمراه كند.
اولین نقش را در فیلم «ستاره‌ی عصر» تكرار كرد. سپس برای چندین نقش دیگر در كنار «آنجلیكا هاستون» (Angelica Huston) ظاهر شد. او دوباره برای نقش جنجالی‌اش در «چند مرد خوب» نامزد دریافت جایزه شد و بالاخره به خاطر بازی در نقش «ملوین یودال» (Melvin Udall) در فیلم «بهترین شكل ممكن» این جایزه را دریافت كرد. در آن زمان نیكلسون در موقعیت مالی خوبی بود و فیلم‌هایش بیشتر از یك و نیم میلیون دلار فروش می‌کرد. اما نقشی كه او شصت میلیون دلار برایش دریافت كرد، فیلم «بت من» است. او می‌دانسته كه در كارنامه‌اش چه نوشته شده‌است . در سخنرانی اسكار برای فیلم «پرواز برفراز آشیانه فاخته» از «مری پیكفورد» (Mary Pickford) تشكر كرد برای اینكه اولین بازیگری است كه یك درصد از حضورش را گرفته است. نقش بعدی او در فیلم «وثیقه» بود، فیلمی كه نیكلسون در آن با كارگردان «شان پن» (Sean Penn) كه با او فیلم «گارد عبور» را ساخت، پیوند دوباره برقرار کرد. در فیلم «درباره اشمیت» او در نقش «وارن اشمیت» ظاهر شد كه مرد بازنشسته‌ی شصت و شش ساله‌ای است كه همسرش را از دست داده و می‌رود تا با ملاقات دخترش با خانواده جدیدی آشنا شود. نیكلسون در هیبت اشمیت بسیار قابل درك و كامل می‌نمود. بخشی از فیلم را می‌توان كمدی دانست،‌ بخشی را جادویی و برخی قسمت‌ها را، حتی می‌توان تراژدی نامید.
نیكلسون در فیلم «چیزی كه دارم» كه یك كمدی رمانتیك است، در كنار «دایان كتین» درخشید. «دایان كتین» جایزه گلدن گلاب را به خاطر این فیلم از آن خود كرد و نامزد اسكار نیز شد. ولی نیكلسون از نامزد شدن باز ماند. برای نیكلسون در سن 66 سالگی كارش است كه او را زنده نگاه می‌دارد. او هنوز در حرفه بازیگری برانگیخته از احساسات است. همان‌طور كه تا به حال هم بیش‌تر، تماشاگرانش را سرگرم كرده‌است تا این‌كه آنها را افسرده و كسل كند. او می‌گوید «من درباره‌ی این‌كه چه نوع فیلم‌هایی بازی كنم تصمیم گرفته‌ام و این را می‌دانم كه به بازیگری در مدیوم دیگر باید «نه» بگویم. من نمی‌خواهم زندگی‌ام را با ناراحت كردن مردم سپری كنم.»
تصور كردن این موضوع مشكل است كه نیكلسون نزدیك چهل است در بالاترین سطح بازی كرده‌است. او در طول این مدت، سه جایزه اسكار و دوازده نامزدی جوایز مختلف را از سال 1969 با فیلم «سوار آسان» ذخیره كرده‌است. نیكلسون مدت زیادی است كه درصدر جدول ماركت هالیوود قرار دارد.
اگر عبارت «گنگستری» صفت توصیفی مناسبی برای نیكلسون در فیلم‌های اولیه‌اش باشد، در مورد فیلم‌های بعدی باید صفت «شیطانی» را به آن اضافه كرد. جك نیكلسون در برخی فیلم‌های دلهره‌آور «راجر كدمان» در اوایل دهه شصت نقش‌های كوچك ولی در عین حال تأثیرگذاری ایفا كرد. سپس با نقش وكیل سرخورده از دنیا در «سوار آسان» به موفقیت بزرگی دست یافت. در «پنج قطعه راحت» ، «معرفت جسم» و «سلطان ماروین گاردنز» او نقش آدم‌های تنها و سرخورده‌ای را بازی كرد كه از دنیا جدا و منزوی شده‌اند.
پس از آن یك سری نقش‌هایی شروع شد كه تكیه‌گاهی جز درایت و هوش خود در جامعه‌ای بی‌رحم نداشتند. جنبه شیطانی شخصیت سینمایی او اولین بار با «درخشش» به چشم آمد، سپس كمی در «روابط عاطفی» و بالاخره در «جادوگران استوویك» شخصیتی بطور كامل با چنین شخصیتی بازی كرد. به خاطر نقش یك رمان نویس وسواسی در برابر «هلن هانت» (Helen Hunt) در «بهترین شكل ممكن» (1997) اسكار بهترین بازیگر مرد را بُرد.
با سه اسكار، پنج گلدن گلاب و بسیاری از افتخارات دیگر، جك نیكلسون به بلندای دستاوردهای حرفه‌ای رسیده است. علاوه بر آن او در تعدادی از فیلم‌های مدرن بازی كرد مثل «شهر چینی‌ها» ، «پرواز برفراز آشیانه فاخته» ، «درخشش» و «بتمن».
سهم نیكلسون در گسترش سینمای مدرن به حدی است كه در سال 1994 توسط انجمن فیلم آمریكا برای یك عمر تلاش مورد تقدیر قرار گرفت. در نگاهی به گذشته، این جایزه نابه هنگام بود چون پس از آن، نیكلسون سومین جایزه‌ی اسكارش را برای «بهترین شكل ممكن» گرفت و هیچ علامتی از ترك بازیگری نشان نداد.
بازی او در فیلم‌هایی هم‌چون «پرواز برفراز آشیانه فاخته» ، «دوران محبوبیت» و «درباره‌ی اشمیت» نوع خاصی از توانایی‌هایش را آشكار می‌كند كه او مهارت خاصی در ایفای نقش شخصیت‌های عصبی و روانی دارد.

فیلم‌ها:

- مرده(۲۰۰۶)

ـ اسلحه‌های ویل سانت (2005)
ـ نوجوانانی از فضا/ ترور (2004)
ـ ترور/ ترس تا حد مرگ (2004)
ـ چیزی كه دارم (2003)
ـ یك دهه تأثیرپذیری (2003)
ـ كنترل خشم (2003)
ـ درباره‌ی اشمیت (2002)
ـ بهترین شكل ممكن (1997)
ـ خون و شراب (1996)
ـ ستاره غروب (1996)
ـ حمله مریخی‌ها (1996)
ـ گارد عبورد (1995)
ـ گرگ (1994)
ـ چند مرد خوب (1002)
ـ مشكل بشر (1992)
ـ دو جك (1990)
ـ بتمن (1989)
ـ اخبار براد كاست (1987)
ـ دوران محبوبیت (1983)
ـ پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند (1981)
ـ قرمز (1981)
ـ درخشش (1980)
ـ میسوری از هم می‌پاشد (1976)
ـ اقبال (1975)
ـ مسافر (1975)
ـ تامی (1975)
ـ مسافر (1975)
ـ پرواز برفراز آشیانه‌ی فاخته (1975)
ـ آخرین جزئیات (1974)
ـ شهر چینی‌ها (1974)
ـ سلطان ماروین گاردنز (1972)
ـ پنج قطعه راحت (1970)
ـ در یك روز روشن خوب می‌بینی (1970)
ـ سوار آسان (1969)
ـ فرشتگان جهنم روی چرخ‌ها (1967)
ـ سواری در گردباد (1966)
ـ شلیك (1966)
ـ كلاغ (1963)
ـ مغازه‌ی كوچك وحشت (1960)
ـ سوار وحشی (1960)
ـ مغازه كوچك وحشت (1960)
ـ مجموعه‌ی بوریس كارلف (1960)
كارگردانی:
ـ دوجك (1990)
ـ به سوی جنوب (1978)
تهیه‌‌كنندگی:
ـ سواری در گردباد (1966)
ـ شلیك (1966)
فیلمنامه نویس:
ـ سفر (1967)
ـ سواری در گردباد (1966)

آكادمی

سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
2002  بهترین بازیگر مرد درباره‌ی اشمیت (2002) نامزد
1997  بهترین بازیگر مرد  بهترین شكل ممكن (1997)  برنده
1992  بهترین بازیگر مكمل مرد چند مرد خوب (1992) نامزد
1985  بهترین بازیگر مرد  افتخار (1985) نامزد
1983  بهترین بازیگر مكمل مرد  دوران محبوبیت (1983)  برنده
1981  بهترین بازیگر مكمل مرد  قرمز (1981)  نامزد
1975  بهترین بازیگر مرد  پرواز برفراز آشیانه‌ی فاخته (1975)  برنده
1974  بهترین بازیگر مرد  شهر چینی‌ها (1973) نامزد
1970   بهترین بازیگر مرد پنج قطعه راحت (1970)  نامزد
1969  بهترین بازیگر مكمل مرد  سوار آسان (1969)  نامزد

آكادمی انگلستان

سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1982  بهترین بازیگر مكمل مرد  قرمز (1981)  برنده
1976  بهترین بازیگر مرد  پرواز برفراز آشیانه‌ی فاخته (1975) برنده
1973  بهترین بازیگر مرد  شهر چینی‌ها (1974)  برنده

انجمن منتقدان فیلم لس آنجلس

سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
2002  بهترین بازیگر مرد  درباره‌ی اشمیت (2002)  برنده
1986  بهترین بازیگر مرد  جادوگردان جنوب (1987)  برنده
1983 بهترین بازیگر مكمل مرد دوران محبوبیت (1983)  برنده

انجمن منتقدان فیلم نیویورك

سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
1983  بهترین بازیگر مكمل مرد دوران محبوبیت (1983) برنده
1981  بهترین بازیگر مكمل مرد قرمز (1981) نامزد
1975  بهترین بازیگر مرد پرواز برفراز آشیانه فاخته (1975) برنده
 1974 بهترین بازیگر مرد شهر چینی‌ها برنده
1970  بهترین بازیگر مرد پنج قطعه راحت (1970)  نامزد
1969 بهترین بازیگر مكمل مرد سوار آسان (1969) برنده

گلدن گلاب

سال عنوان فیلم نامزد/ برنده
2003  بهترین بازیگر مرد چیزی كه دارم (2003)  نامزد
2002   بهترین بازیگر درام درباره‌ی اشمیت (2002) برنده
1997  بهترین بازیگر مرد كمدی بهترین شكل ممكن (1997)  برنده
1992 بهترین بازیگر مرد درام هافا (1992)  نامزد
1992 بهترین بازیگر مكمل مرد  چند مرد خوب (1992)  نامزد
1989 بهترین بازیگر مرد كمدی بتمن (1989) نامزد
1985 بهترین بازیگر موزیكال افتخار (1985) برنده
1983 بهترین بازیگر مكمل مرد دوران محبوبیت (1983) برنده
1981 بهترین بازیگر مكمل مرد  قرمز (1981) نامزد
1975 بهترین بازیگر مرد درام پرواز برفراز آشیانه‌ی فاخته (1975) برنده
1974 بهترین بازیگر مرد درام شهر چینی‌ها (1974) برنده
1970 بهترین بازیگر مرد  درام پنج قطعه راحت (1970) نامزد
1969  بهترین بازیگر مكمل مرد  سوار آسان (1969) نامزد


منبع : وبلاگ سینما سینماست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:0 توسط آقای شاکی |

استانلی کوبریک کارگردان امریکایی در سال ۱۹۲۸ در محله برانکس نیویورک به دنیا آمد. او اولین فرزند خانوادهٔ ژاک کوبریک و همسرش گرتورد بود. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند.از کودکی به‌عنوان یک نابغه شناخته می‌شد، پدرش در ۱۲ سالگی شطرنج را به او آموخت و در سن ۱۳ کار با دوربین عکاسی و فیلم‌برداری به صورت آماتور فرا گرفت. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و می‌خواست که یک نوازندهٔ درام شود.

 نوجوانی و جوانی

در دوران دبیرستان کوبریک او شروع به عکس‌برداری جدی به وسیلهٔ دوربینی که پدرش به او هدیه داده بود کرد و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد و بعد از فارغ‌التحصیلی عکس‌های خود را برای مجلهٔ نیویورکی لوک فرستاد و بعد از مدتی شروع به بازی‌های حرفه‌ای در شطرنج کرد و در همین حال فروش عکس به مجلهٔ لوک را نیز ادامه می‌داد تا این‌که در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجلهٔ لوک او عکس‌های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکا گرفت. او در این سال‌ها با توبا متز ازدواج کرد و به دهکدهٔ گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کردو همچنین شروع به دیدن فیلم در سینماهای نیویورک کرد و تحت تأثیر کارگردانی Max Ophlus قرار گرفت.

 دوران فیلم‌سازی

در سال ۱۹۵۱ "آلن سینگر" دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه برای شرکت March of Time بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینهٔ شخصی فیلم «روز دعوا» را ساخت. اگرچه پخش‌کننده در همان سال کارش را تعطیل کرد اما کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت RKO بفروشد. کوبریک کار در مجله لوک را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام Flying Padre در همان سال و با سرمایه‌گذاری RKO ساخت. سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیه جهانی ملوانان» بود. این فیلمها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده‌اند. تنها آثار او در ژانر(گونه) سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت‌های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود.

«ترس و تمایل [علاقه]» در سال ۱۹۵۳ اولین فیلم داستانی کوبریک بود. ترس و تمایل داستان گروهی سرباز بود که در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن گیر افتاده بودند. در پایان آنها درمی‌یافتند که تصویر دشمنان درواقع همان تصویر خودشان است (بازیگران دو نقش یکی بودند). کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند و داستان را دوست کوبریک «هوارد ساکلر» نوشته بود که بعدها نویسنده موفقی شد. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را اثر یک تازه کار که باعث خجالت او است می‌دانست و نگذاشت که در هیچ جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. بعدها به شکل غیررسمی به صورت DVD منتشر شد و دانشجویانی که آن را دیدند معتقد بودند واقعاً کار جالبی نبوده است.

زندگی مشترک او با «توبا» دوست دوران مدرسه‌اش هم‌زمان با ساخت ترس پایان یافت. او با «روت سوبوتکا» رقصنده اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد. او باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسهٔ قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می‌کرد. بوسه قاتل،‌همانند «ترس و تمایل» فیلمی کوتاه با زمان کمتر از یک ساعت بود. و همانند آن با توفیق تجاری و انتقادی کمی مواجه شد. فیلم داستان مشت‌زن سنگین‌وزنی است که در پایان دوران حرفه‌ای خود درگیر یک جنایت می‌شود. این دو فیلم با سرمایه خانوادگی خود کوبریک تهیه شدند.

اولین فیلم حرفه‌ای

آلکس سینگر کوبریک را به تهیه‌کننده جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس-کوبریک تهیه کننده سه فیلم بعدی او بود. آن دو حقوق کتاب «شکست کامل» (Clean Break) نوشته «لیونل وایت» را خریدند و کوبریک و «جیم تامپسون» آن را به داستانی درباره سرقت از یک مسابقه که پایان وحشتناکی دارد تبدیل کردند. با بازی «استرلیگ هیدن». «کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست‌اندرکاران حرفه‌ای بود. فیلم به‌خوبی از روش داستانگویی غیرخطی استفاده کرده بود که در ده ۵۰ نامتداول بود و اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. تحسین زیاد از فیلم توجه استودیوی متروگلدین مه‌یر را جلب کرد و به او پیشنهاد ساخت دو فیلمنامه که در اختیار آنها بود داده شد کوبریک داستان «رازهای آشکار» نوشته نویسندهٔ آلمانی «اشتفان تسوایگ» را انتخاب کرد. اما پیش از سخت آنها به توافق نرسیدند.


 فیلم‌شناسی

 گونه‌های سینمایی فیلم‌ها

گونه‌های سینمایی که کوبریک در آنها فعالیت داشته است:

  • سینمای وحشت:درخشش
  • سینمای علمی تخیلی:۲۰۰۱: یک اودیسه فضایی
  • سینمای مجهول (راز): چشمان کاملاً بسته
  • سینمای گناه و جنایت: قتل، بوسه قاتل، ِکپرتقال کوکی
  • سینمای جنگ: غلاف تمام فلزی، بری لیندون، دکتر استرنجلاو: چگونه یاد گرفتم که از بمب نترسم و آن را دوست داشته باشم، راه‌های افتخار، ترس و علاقه
  • سینمای کمدی:لولیتا و دکتر استرنجلاو..
  • سینمای رمانتیک:اسپارتاکوس، لولیتا، بری لیندون
  • سینمای اکشن:اسپارتاکوس
  • سینمای هیجانی: چشمان کاملاً بسته، درخشش و قتل

 جوایز

(منبع : ویکیپدیا.کام)

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 19:28 توسط آقای شاکی |

دوستان عزیزم سلام. امیدوارم احوالتون خوب باشه...

 

اول عذر خواهی این شاکی حقیر رو بپذیرید که اینقدر دیر مطلب جدیدم رو در وبلاگ گذاشتم. البته این هفته سرم خیلی شلوغ بود و گرفتار بودم، اما امیدوارم دیگه تکرار نشه.

 

دوم، این هفته تولد منه! تولد، تولد، تولدم مبارک!!!

 

سوم که با عنایت به نزدیکی به روزهای زیبای شروع سال جدید، تصمیم گرفتم این چند صباح باقیمانده تا عید و البته خود ایام عید رو به مطالب روحیه بخش و شیرین تر بپردازم. به هر حال این مملکتی که من می بینم اینقدر مشکل و بدبختی و سوء مدیریت و موضوعات شکایت انگیز و تاسف بار داره که با 2-3 هفته نپرداختن به این موضوعات، آب از آب تکون نمی خوره!  موضوعات داغ داغی مثل شهرام جزایری، ادامه سیاست غلط تثبیت ساعت، مناقشه قیمت بنزین، پرونده تاسف بار هسته ای، دستاوردهای بزرگ(!!) احمدی نژاد در این 18 ماه، و عوارض تحریم های احتمالی،....پس چه بهتر که این 2-3 هفته حرف های قشنگ تر بزنم.

 

...به نظرم اومد بهترین موضوع برای این ایام، پرداختن به اشخاص مورد علاقه ام در زمینه های مختلف هنری، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، ورزشی و تاریخی باشه. شاید همین تاریخچه زندگی بزرگانی که برای من بهترین و عزیزترین هستند و البته که سلیقه شما شاید کاملا برعکس من باشه(!) خودش شیرینی های خاص خودش رو داشته باشه...

 

برای این منظور، برای خودم برنامه ریزی هم کرده ام:

-         موسیقی ( خواننده، آهنگساز، نوازنده)

-         فیلم ( بازیگر، کارگردان، فیلمنامه،...)

-         ورزش

-         علم

-         اقتصاد

-         فلسفه

-         عرفان

-         سیاست

 

در هرکدوم از زمینه های فوق ، سعی می کنم در دو گروه ایرانی و خارجی ، عشق خودم را بهتون معرفی کنم.

 

امیدوارم خوشتون بیاد...

 

پیشاپیش تولدم مبارک!

+ نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:43 توسط آقای شاکی |

خبرگزاری مهر: مدیران استقلال سخت در تلاشند تا با رفع محرومیت این تیم از لیگ قهرمانان آسیا ، خود را از زیر بار فشار خردکننده جامعه ورزش خارج سازند هرچند که به نظر نمی رسد در این راه به توفیقی دست پیدا کنند.

به گزارش خبرنگار مهر، تیم فوتبال استقلال این روزها اوضاع نابسامانی دارد و محرومیت این تیم از لیگ قهرمانان آسیا سبب شده که پرده های دیگری از بلبشویی و اغتشاش در چارت سازمانی این باشگاه عیان شود و البته چه بسا بتوان با دیده اغماض، محرومیت این تیم را توفیق اجباری برشمرد. چراکه اگر مدیران سازمان تربیت بدنی به هوش باشند چاره ای اساسی برای درد مزمن استقلال می اندیشند و از این فرصت ، بهترین بهره ها را می برند.

برنامه پربیننده 90 خیلی صریح ضعف های مدیریتی باشگاه استقلال را عیان کرد و تناقض گویی های مدیران این تیم را به نمایش گذاشت. در جایی که امیدوار رضایی رییس هیات مدیره این باشگاه مدام در گفتگو با مجری برنامه فرافکنی می کرد و بحث در خصوص عوامل این ناکامی را به آینده موکول می کرد، این سوال به ذهن تمام بینندگان خطور کرد که ایشان قرار است چه کسی و یا کسانی را به عنوان خاطی معرفی کند حال آنکه همه می دانند در این خصوص فقط یک نفر مقصر نیست. هیات مدیره باشگاه استقلال در خصوص انتخاب نجف نژاد که اساسا بهترین گزینه برای مدیرعاملی استقلال نیست ، مقصر اصلی در هر گونه بی برنامگی به شمار می آید.

 امیدوار رضایی چندی پیش بر سر تیم ملی منت گذارده بود که اجازه می دهد امیر قلعه نویی همزمان در سمت سرمربی تیم ملی هم فعالیت کند. امروز می بینیم که دو شغله بودن قلعه نویی چه مصائبی برای باشگاه استقلال و تیم ملی به همراه داشته است.

مقداد نجف نژاد که از سوی هیات مدیره باشگاه استقلال به عنوان سخنگوی باشگاه هم فعالیت می کرد به یک باره از این کار منع شد و رییس هیات مدیره این وظیفه را بر عهده گرفت. این در حالی است که امیر قلعه نویی که در کل علاقمند است از موضع قدرت سخن بگوید در این چند روز کمتر خبری از او به گوش می رسد و در مواردی هم که مصاحبه کرده ، خودش را مبرا از هر گونه خطایی معرفی کرده است.

...اما این قسمت ماجرا خیلی باحاله. آقای قلعه نویی سر مربی محترم(!!) تیم ملی که هفته اخیر در برنامه نود کمال بی شخصیتی و بی حرمتی به بزرگتر و بی سوادی( با دوبار استفاده از عبارت استثنایی "کل یوم" به جای "کلهم"!!!) خود را نمایش داد و خود را مرد و مدیر و با برنامه و... و معرفی کرد٬ یکی از ارکان اصلی این افتضاخ است. بخوانید :

 

خبرورزشي - "ما تحقيق‌ کرديم‌ و فهميديم‌ که‌ ديردادن‌ ليست‌ استقلال‌ به‌ ليگ‌ قهرمانان‌ آسيا فقط‌ جريمه‌ نقدى‌ دارد، آن‌ را هم‌ پرداخت‌ مى‌کنيم‌ و با آرامش‌ ليست‌ را ارائه‌ مى‌دهيم."


اين‌ جمله‌ را از ياد نبريم‌ که‌ کل‌ ماجراى‌ کنارگذاشته‌ شدن‌ استقلال‌ به‌ همين‌ جمله‌ که‌ در فاصله‌ چند روز از زبان‌ دو تن‌ از مردان‌ تأ‌ثيرگذار باشگاه‌ استقلال‌ شنيده‌ شد، برمى‌گردد.

تفکر اشتباه‌ و نوع‌ نگاه‌ غلط‌ مديريتى‌ اولين‌ برداشتى‌ است‌ که‌ از اين‌ چند جمله‌ استنباط‌ مى‌شود. وقتى‌ ما مى‌گوييم‌ که‌ خلاف‌ مى‌کنيم‌ و جريمه‌اش‌ را مى‌پذيريم، مصداق‌ عينى‌ ترويج‌ قانون‌شکنى‌ است.

جريمه‌ هميشه‌ عامل‌ بازدارنده‌ براى‌ خلاف‌ است، نه‌ بهانه‌اى‌ براى‌ مباح‌ کردن‌ خلاف. اگر قرار باشد همه‌ اتومبيل ‌هاى‌ يک‌ شهر با اين‌ توجيه‌ که‌ از چراغ‌ قرمز عبور مى‌کنيم‌ و جريمه‌اش‌ را مى‌پردازيم‌ خطا کنند، اين‌ عمل‌ چه‌ بلبشو و هرج‌ و مرجى‌ را در جامعه‌ ايجاد مى‌کند.

نکته‌ بعدى‌ آن‌ جمله‌ در ابعاد مادى‌ آن‌ است، خطا مى‌کنيم‌ و جريمه‌اش‌ را مى‌دهيم، جريمه‌ را از کجا مى‌خواهيد بدهيد؟

از جيب‌ شخصي، از ارث‌ پدري، از کجا؟ جريمه‌ را بايد از بيت‌المال‌ مى‌داديد، مگر غير از اين‌ است؟ باشگاه‌ شخصى‌ نيست‌ که‌ بگوييم‌ جريمه‌هاى‌ نقدى‌ را صاحب‌ باشگاه‌ تقبل‌ مى‌کند. شما چه‌ حقى‌ داريد که‌ هزينه‌ اهمال‌کاري، سهل‌انگارى‌ و در نگاه‌ بدبينانه‌ لابى‌هاى‌ خود را از بيت‌المال‌ پرداخت‌ کنيد؟

با مردم‌ روراست‌ باشيد، اشتباهى‌ که‌ کرديد، اشتباه‌ فوتبالى‌ نيست‌ که‌ بگوييم‌ در زمين‌ مسابقه‌ اين‌ مسائل‌ طبيعى‌ است.

اشتباه، اشتباه‌ ستادى‌ است‌ و وقتى‌ باد به‌ غبغب‌ مى‌انداختيد از تشکيلاتى ‌بودن‌ خود سخن‌ مى‌گفتيد و با غرور طول‌ و عرض‌ اعوان‌ و انصار را به‌ رخ‌ مى‌کشيديد، حالا هم‌ بايد جواب‌ ميليون‌ها طرفدار که‌ اين‌ روزها در هول‌ و بلا به‌ سر مى‌برند را بدهيد.

اصلاً‌ مهم‌ نيست‌ که‌ استقلال‌ بخشيده‌ شود و يا نه‌ خربزه‌ خورده‌ايد و اکنون‌ نوبت‌ لرز است! گناه‌ شما بخشودنى‌ نيست. در هيچ‌ جاى‌ دنيا به‌ بهانه‌ جريمه‌دادن، خلاف‌ نمى‌کنند!

+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 14:2 توسط آقای شاکی |