تبليغاتX
یک چاه برای تخلیه روانی ! - افسوس که از چاله به چاه افتادیم...

دوباره فتنه چشم تو
فتنه بر پا کرد
دلم٬ دلم ز شهر
چو دیوانه رو به صحرا کرد
زبخت یاری بیجا طلب مکن ٬کین شوم
چو جغد میل به ویرانه داشت
غوغا کرد
خدا خراب کند٬
خدا خراب کند
خانه کسی که مملکتی
برای مصلحت خویش خانه یغما کرد


(من هیچ ندانم که آنکه مرا سرشت٬

از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت ٬

جامی و بتی وبربتی بر لب کشت٬

این هر سه مرا نقد و تورا نسیه بهشت)

افسوس که از چاله به چاه افتادیم
از اوج سحر به شامگاه افتادیم
رفتیم به جستجوی راهی بهتر
گم کرده جهت٬ به کوره راه افتادیم
رفتیم به جستجوی راهی بهتر
گم کرده جهت به کوره راه افتادیم

این بود نتیجه ندانم کاری
بیچارگی و اسیری وغمخواری
هشدار که گرگان به کمینند هنوز
این قوم نداند بجز مکاری
هشدار که گرگان به کمینند هنوز
این قوم نداند بجز مکاری

(گویند بهشت حور و عین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزینیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود )

تا چند زنم به روی دریاها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان کنشت
خیام٬ خیام٬که گفت دوزخی خواهد بود
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت 
 
افسوس که از چاله به چاه افتادیم
از اوج سحر به شامگاه افتادیم
رفتیم به جستجوی راهی بهتر
گم کرده جهت به کوره راه افتادیم
رفتیم به جستجوی راهی بهتر
گم کرده جهت به کوره راه افتادیم

(من هیچ ندانم که آنکه مرا سرشت

ازاهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

جامی و بتی وبربتی بر لب کشت

این هر سه مرا نقد و تورا نسیه بهشت)

 

{ترانه ای از یکی از آهنگ های آلبوم آخر شاهرخ}


(ما این بودیما...)

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 14:45 توسط آقای شاکی |